آشپزی با عشق
25 شهریور 1394

خیلی دیر لذت آشپزی رو شناختم ، و اگر در تمام دنیا یک نفر پیدا میشد که آشپزی رو کار خیلی معمولی و روزمره ای میدونست ، و از شما چه پنهان کاری بیهوده ، اون من بودم.

از بس که به نظر خودم مشغول کارهای مهمتر از پخت و پز بودم. و هرگز متوجه نبودم که پخت و پز نه تنها دانش بلکه هنر در معنای واقعی است. 

درست بعد از ازدواج و مهاجرت بود که وقت ونیاز پیدا کرم بپزم.

سفر من به دنیای طعم و رنگ و مزه آغاز شد و کم کم یاد گرفتم ، با غذا پختن و سفره باز کردن رابطه هام رو محکمتر و دوستی ها رو سیراب کنم .

و از همه مهمتر لذت ببرم.

چیزی که روز نقطه ی ضعف من بود : آشپزی ، تبدیل شد به نقطه ی قوت و ارتباط من . 

البته در این بین تعریف و تمجید همسرم از غذاهایی که کاملا ناشیانه و با کلی عیب و ایراد میپختم ، بی تاثیر نبود . در واقع او بدون اینکه بدونه و یا شاید دانسته،

منو به سمتی سوق داد که که نه من میدونستم انتهاش کجاست و نه او.

گاهی حس میکردم از شدت اشتیاق من به امر پخت و پز کمی وحشتزده شده و آرزو میکنه که کاش برای خودش این رقیب وسوسه انگیز رو به وجود نمیاورد.

رقیبی که پاک عقل و هوش از سر منبرده بودو داشت منو با خودش تا ناکجااباد آشپزخانه می کشید .

خلاصه اینکه تحصیل دانش در این رشته ، آبی بر آتش درون من بود که هر روز در من شعله ورتر میشد.

مصی ولیزاده .تیرماه 1394
 

آیتم های مرتبط